محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
716
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بجنبانند ، به زودى منبسط و پراكنده گردد و به ديرى مجتمع گردد ؛ به جهت خفّت و لطافت اجزاء . ببايد دانست كه لازمهء رسوب محمود است تشابه اجزاء و استواء و املسيت ؛ به جهت آن كه اينها دليل نضج كامل فاضلاند ؛ براى آن كه اختلاف اجزاء نمىباشد مگر هنگامى كه بعض اجزاء آن عاصى از نضج باشد كه قبول نضج ننمايند و بعضى نمايند . و مراد از تشابه ، همين تساوى اجزاست . و نيز لازمهء آن ، املسيت و استدارهء شكل است و وجه املسيت نيز همان تشابه اجزاء و عدم غلبهء يبس است . بهترين اشكال مر جسم را ، شكل بسيط كروى است كه هيأت طبيعى است آن را . و چون به اعتبار هيأت مجموعى اين رسوب مذكور نظر نمايند ، بايد كه مخروطى شكل باشد ؛ قاعدهء آن در اسفل قاروره و زاويه - يعنى سر - آن به جانب اعلى ؛ زيرا كه ظاهر است كه چون اجزاء صغيرهء مشابهء « 1 » مجتمعه در موضعى به هم گرد آيند - خصوصاً به تدريج - به شكل مخروطى مىگردند چنان چه در تراب مخلوط به آب بعد نشستن اجزاء ترابيه در ته آب مشاهده « 2 » مىگردد و همچنين تراب نرمى كه بر زمين از بلندى بريزند به شكل مخروطى مجتمع مىگردد بر زمين ؛ به جهت آن كه : آن چه سبقت نمود در رسوب ، در اسفل قاروره مفروش مىباشد به سبب زيادتى ثقل خود و آن چه بعد از آن [ بيايد ] ، بالاى آن . و همچنين [ بقيه ] . پس سطح اسفل از همه زياده مىباشد ؛ به سبب آن كه ثقل آن اجزاء از همه زياده است كه از همه بيشتر مترسّب گشته و آن چه بالاى آن است ، سطح اين از آن اندك كمتر ؛ به سبب آن كه ثقل اين از آن اندك كمتر است و همچنين ، تا آخر اين ، كه سطح اين از همه كوچكتر و ثقل اين از همه كمتر [ و ] لهذا به شكل مخروط « 3 » مىنمايد . امّا طبيعى غير محمود : لازم نيست كه متّصف به همهء اوصاف باشد ، بلكه اتّصاف به
--> ( 1 ) . ب : مشابهه . ( 2 ) . الف : مشاهد . ( 3 ) . ب : مخروطى .